خدایا ازت تمنا میکنم این آرامش رو از ملت ما نگیر همه هوار بزنین بگین آمییییییییین
نظر رو رمان یه روز یخی
سسسسسسسس
جمعه 31 اردیبهشت 95 18:58
چه رمان گهی

نظر رو رمان دخی فوتبالی
سسسس
جمعه 31 اردیبهشت 95 18:57
چه رمان گهی
نظر رو رمان دستامو بگیر
سسسسسس
جمعه 31 اردیبهشت 95 18:58
چه رمان گهی
نظر رو رمان اشرافی شیطون بلا
سسسسسس
جمعه 31 اردیبهشت 95 18:55
چه رمان گهی
نظر رو رمان زنگ عاشقی
سسسسس
جمعه 31 اردیبهشت 95 18:54
چه رمان گهی
نظر رو مقدمه رمان بردار مجازی من
سسسسسسسسس
جمعه 31 اردیبهشت 1395 06:54 ب.ظ
چه رمان گهی
نظر رو رمان لپ های خیس و صورتی
سسسس
جمعه 31 اردیبهشت 1395 06:55 ب.ظ
چه رمان گهی
نظر رو رمان کارگاه السا
سسسسس
جمعه 31 اردیبهشت 1395 06:55 ب.ظ
چه رمان گهی
نظر رو رمان برف شادی
سسسسسسس
جمعه 31 اردیبهشت 1395 06:56 ب.ظ
چه رمان گهی
نظر رو رمان فراری
سسسسس
جمعه 31 اردیبهشت 1395 06:57 ب.ظ
چه رمان گهی
تلفن بیست و نه دو تا شیش

[ جمعه 31 اردیبهشت 1395 ] [ 06:59 ب.ظ ] [ مبینا ] [ نظرات () ]
قسمت نهم رمان زنگ عاشقی
برید ادامه

ادامه مطلب

[ جمعه 31 اردیبهشت 1395 ] [ 09:00 ق.ظ ] [ مبینا ] [ نظرات () ]
قسمت هشتم رمان زنگ عاشقی
برید ادامه

ادامه مطلب

[ پنجشنبه 30 اردیبهشت 1395 ] [ 09:00 ق.ظ ] [ مبینا ] [ نظرات () ]
قسمت هفتم رمان زنگ عاشقی
برید ادامه

ادامه مطلب

[ چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 ] [ 09:00 ق.ظ ] [ مبینا ] [ نظرات () ]
اطلاعات
سلام 
وقتی من نبودم 
اینجا اتفاقایی افتاده 
انگار یه رمان از انجمن نودهشتیا برداشته شده
مگه تو قوانین نوشته نشده که 
باید رمان که مال خود نویسنده نیست
با اجازه از صاحب و با درج منبع نوشته بشه 
عسل جان خواهش میکنم به قوانین احترام بزار 
سریعا تمام قسمت های این رمان رو حذف و 
از نویسنده اون معذرت خواهی کن 
و لطفا تکرار نشه 
در غیر این صورت برخورد جدی تری میکنم
از صاحب رمان و انجمن نودهشتیا معذرت میخوام 
و موضوع دیگه این که من درگیر درسم 
و از تیر دوباره له وبلاگ میام و بقیه داستان رو میزارم 
ممنون 

[ سه شنبه 28 اردیبهشت 1395 ] [ 05:03 ب.ظ ] [ asal.. ] [ نظرات () ]
قسمت ششم رمان زنگ عاشقی
برید ادامه

ادامه مطلب

[ سه شنبه 28 اردیبهشت 1395 ] [ 09:00 ق.ظ ] [ مبینا ] [ نظرات () ]
قسمت پنجم رمان زنگ عاشقی
برید ادامه

ادامه مطلب

[ دوشنبه 27 اردیبهشت 1395 ] [ 09:00 ق.ظ ] [ مبینا ] [ نظرات () ]
قسمت چهارم رمان زنگ عاشقی
برید ادامه

ادامه مطلب

[ یکشنبه 26 اردیبهشت 1395 ] [ 09:00 ق.ظ ] [ مبینا ] [ نظرات () ]
قسمت سوم رمان زنگ عاشقی
برید ادامه

ادامه مطلب

[ شنبه 25 اردیبهشت 1395 ] [ 09:00 ق.ظ ] [ مبینا ] [ نظرات () ]
قسمت دوم رمان زنگ عاشقی
برید ادامه

ادامه مطلب

[ جمعه 24 اردیبهشت 1395 ] [ 09:00 ق.ظ ] [ مبینا ] [ نظرات () ]
قسمت اول رمان زنگ عاشقی
برید ادامه
اگه اشتباه توش بود ببخشید وردم خراب شده نمیدونم چرا کپی رو از تو ورد میزنم کلمه ها میریزه به هم :/
عکس رمان شاید ربطی نداشته باشه یه چی براش گذاشتم دیگه خخخ من اخه این عکسو خیلی دوست دارم

ادامه مطلب

[ پنجشنبه 23 اردیبهشت 1395 ] [ 09:00 ق.ظ ] [ مبینا ] [ نظرات () ]
رمان زنگ عاشقی
سلام دوستان

یه رمان خیلی کوتاه نوشتم به اسم زنگ عاشقی



قسمت اولو فردا میزارم

[ چهارشنبه 22 اردیبهشت 1395 ] [ 09:00 ق.ظ ] [ مبینا ] [ نظرات () ]
کاراگاه السا قسمت8
ادامه 
دوستان اسم داستان در فصل بعد تغییر خواهد کرد

ادامه

[ سه شنبه 21 اردیبهشت 1395 ] [ 01:28 ب.ظ ] [ asal ] [ نظر () ]
سلام دوستان (لپ های خیس و صورتی)

متاسفانه دیگه رمان لپ های سرخ و صورتی رو نمیزارم چون نویسنده داستان ناراضی بودن

اما خودتون میتونید پی دی اف داستانو دانلود کنید

خانم ایه من هیچوقت از کسی کپی نمیکنم 

لطفا تهمت نزنید


نویسنده:خانم ایه

نام کتاب:لپ های خیس صورتی

منبع:نودوهشتیا

موضوعات:
[ یکشنبه 19 اردیبهشت 1395 ] [ 03:21 ب.ظ ] [ asal ] [ :( () ]
رمان اشرافی شیطون بلا

 نام رمان : اشرافی شیطون بلا

 نویسنده : x2yz کاربر انجمن نودهشتیا

 حجم کتاب : ۳٫۲ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۸ (کتابچه) – ۰٫۲ (ePub) – اندروید ۰٫۸ (APK)

 ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

 تعداد صفحات : ۳۳۰

 خلاصه داستان :

داستان درباره ی دختریه که خیلی شیطونه، اما خانواده ی اشرافی داره. توی خونه باید مثل اشرافیا رفتار کنه. اما بیرون از خونه میشه همون دختر شیطون.
سعی میکنه سوتی نده تا عمش متوجه نشه که نمیتونه اشرافی رفتارکنه. همیشه از مهمونیای خانوادگی فرار میکنه. اما توی یکی از مهمونی ها مجبور به شرکت کردن میشه و سوتی های زیادی میده و…

 قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

 پسورد : www.98ia.com

 منبع : wWw.98iA.Com

 با تشکر از x2yz عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

 قسمتی از متن رمان :

آخیــــــش!!یه خواب راحت بدون هیچ خر مگس مزاحمی!!!از روی تخت بلند شدمو به طرف دست به آب رفتم!
اووووووه…!قیافه رو!!شدم مثه این آمازونیا!!موهای ژولی و پولی،دماغ پف کرده و چشمای قرمز!!
آخــه یکی نیس به من بگه واسه چی تا کله ی سحر چت میکنی؟!نه آخه واسه چی؟!مرض داری آتاناز؟!
اهه…دارم با خودم حرف میزنم…چل که بودم…چل و پنج شدم!!
با غر غر لباسای سنگین اشرافی رو پوشیدم.
آدم گونی بپوشه بهتره از اینه که این لباسای بیست تنی رو بپوشه!!والــٌا!!!اونم چی؟!قهوه ای و طلایی!!
ای تو روح کسی که این لباسو دوخته!!اول صبحی تگری زده تو اعصاب ما!!
خواستم از نرده ها لیـــز بخورم که یادم افتاد اینجا خونس و من باید یه دختر اشرافی و سنگین باشم!!!بعـــله!
با غرور از پله ها پایین اومدم.زهره خانوم،پیر ترین خدمتکار خونه اومد سمتم.
زهره خانوم:سلام خانوم کوچیک.صبحتون بخیر!
دلم میخواست این غرور الکی رو کنار بزارم و بپرم لپای نرمشو بوس کنم!ولی حیف…نباید اینکارو بکنم!
سرمو تکون دادم و گفتم:صبح شما هم بخیر!
زهره خانوم:خانوم و آقا تو سالن منتظرتونن.
من:باشه.

[ پنجشنبه 16 اردیبهشت 1395 ] [ 11:14 ق.ظ ] [ مبینا ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب
صفحات وب