قسمت اول فصل دوم غرورهای شکسته
برید ادامه

اریک پسری 18 ساله بود.همه میگفتن صورتش درست شبیه باباش ولی قدرتش درست مثل مادرش بود.(خب مادرش قدرتاش تو دستاشه)امیلیی هم از هر نظر شبیه پدرش بود یه کم از چشاش و لباش از مادرش بود و قدرت خون آشام داشت.چلسی برعکس خواهرش.درست شبیه مادرش و قدرت تاریکی داشت.السا و جک و ومی و پیچ خانواده ای خوشبخت بودند
در مدرسه آکسفورد امیلی با پدرش نشسته بود و فکر میکرد چه رشته ای انتخاب کند.پیچ هی راهنماییش میکرد که امیلی گفت:بابا بزار خودم تصمیم بگیرم
بعد از کلی فکر بلاخره صداش دراومد
امیلی:هنری
مدیر:تبریک میگم.رشته خوبی انتخاب کردی.با توجه به نمراتت به دردتم خیلی میخوره.هفته بعد سال تحصیلی شروع میشه
پیچ با امیلی به قصر جک و السا رفتند.هیچ کس متوجه حضور آن دو نشد
پیچ با فریاد:آهای ایها الناس!تبریک بگین که دخترم رفته هنری
ومی پرید:آخ بمیری پیچ با اون صدای نکرت!ترسیدم
پیچ با لبخند:خب منم داد زدم که بترسی دیگه!
جک و السا خندیدند.
ومی:الاغ
پیچ:
جک:خب.خانوم کوچولوت کدوم رشته رفته؟
پیچ با لبخند پر از افتخار:هنری
السا:خیلی خوبهو به دردشم خیلی میخوره.موفق باشی
امیلی:ممنون
ومی امیلی رو بغل کرد.اریک پوزخندی زد.
اریک:هه!هنری.به درد جرز لای در هم نمیخوره.میرفتی پزشکی مثل من.
خب صد البته صد سال سیاه هم تلاش کنی نمراتت مثل من نمیشه.
جک و السا:اریک؟
امیلی لبخندی زد و ابرویش را بالا برد:حق با توعه.معلومه نمراتم مثل تو نمیشه.2 ساله داری سال آخر دبیرستانو میخونی و هنوز هم بالا نرفتی
پیچ و ومی:امیلی؟
جک:نه ولش کنید.حقش بود.این پسره باید ادب بشه.
همون موقع چلسی با لونا اومد.چلسی 11 ساله بود و سال آخر مدرسه رو میخوند.لونا ولی دانشگاهی بود سال سومی.
آنها سلام کردند.
جک:سلام.منتظرتون بودیم.
راپنزل:ای وای بخشید دیرکردیم
السا:نه عیبی نداره
لونا:پس خاله آنا و عمو کریستوف کجان؟
السا:آنا حالش بده.ناسلامتی بچش 7 ماهه شده.
ومی:وای چه زود گذشت
چلسی پرید بغل پیچ
چلسی:بابایی!!!
پیچ:سلام دخترم.خوش گذشت؟
چلسی:آره.قراره بریم استخر.باید 20 دلار بدی
پیچ:وای خدا از دست مدرستون که یکسره پول میگیره
همه خندیدند.میز ناهار در حیاط قصر چیده بود.همه شغول خوردن ناهار شدند.
ادامه دارد...
نظر فرموش نشه

[ یکشنبه 17 بهمن 1395 ] [ 10:08 ب.ظ ] [ چلسی بلک ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب