عشق فردا ☆ قسمت ۱۸ « فصل ۴ »
نام داستان : عشق فردا 
نویسنده : جلساا 
فصل : چهارم
قسمت : هجدهم 
این قسمت : زندگی فیلم نیست 
♡ = راوی 
☆ = خودم 
@ = خاطرات 



نکته : @ = خاطرات هیکاپ 

————————————

# کلیسا _ مراسم ازدواج # 

کشیش : دوشیزه استرید .. آیا هیکا ..

♡ استرید از هول اینکه هیکاپ بخاد یهو مجلسو ترک کنه میپره وسط حرف کشیش ♡

استرید : بله قبول میکنم 

@  مری : واقعا از روز اوله دوستیمون میخوای منو بپیچونی ؟
هیک : چیییییییی ؟ واقعا قبول کردی ؟
مری : آره فقط قبلش امتحانت کردم ببینم چقدر دوسم داری @ 

کشیش : و شما چطور مستر ؟ 

@هیک : میشه همراهیم کنید ؟
مری : من زیاد بلد نیستم 
هیک : ایرادی نداره ، اگه افتخار بدید خودم یادتون میدم 
مری : البته @

کشیش : مستر هیکاپ ؟ 

@ مری : ازدواج ؟! 
استرید : درسته ..ازدواج من و هیکاپ ..  @

استرینگ ( بابای هیکاپ ) : هی پسر 

هیک : مریدا خانم یه سوال داشتم ازتون 
مری : بفرمائید میشنوم 
هیک : چطور بگم .. خب ... راستش .. 
مری : راحت باشید 
هیک : میشه یه مدت بیشتر باهاتون آشنا بشم@

استیرینگ : هیکاپ 
هیک : ها ؟ چی ؟ 
استیریگ : زودتر جواب بده دیگه 
کشیش : قبول میکنید ؟
هیک : قبول 
تو دلش : نمیکنم 

♡ استرید لبخند پر استرسی زد که کشیش ادامه داد ♡ 

کشیش : بعد از من تکرار کنید .. من عهد میبندم 

@ مری : از اینجا برو هیکاپ @ 

استرید : من عهد میبندم 

@ هیک : دوست دارم .. @ 

هیک : من عهد میبندم 

@ مری : برات آرزوی خوشبختی میکنم .. استرید دختر خوبیه ..  @

کشیش : تا آخر عمر 

@ هیک : اومدم یه چیزی بگم ..
مری : قبلا فهمیدم چی می خواستی بگی هیکاپ .. @

استرید : تا آخر عمر 

@مری : دوست خوبی بودی .. حالا وقتشه بری پی زندگیت .. موفق باشی @

هیک : تا آخر عمر

@ مری : دیرم شد الان خانوادم نگران میشن .. فیلا بای @ 

کشیش : در هر قدم همراهت باشم 

@ هیک : مریدا .. من شرمندم @

استرید : در هر قدم همراهت باشم 

@ مری : برای چی اومدی دنبالم ؟ @ 

هیک : در هر قدم همراهت باشم 

@ هیک : مری با من میای ؟ @

کشیش : تمام من متعلق به توست 

@ هیک : من بهمش میزنم @

استرید : تمام من متعلق به توست

@ مری : این کارو نمیکنی @

هیک : تمام من متعلق به توست

@ مری : منتظرم باش .. من دامادیتو از دست نمیدم @ 

کشیش : تا ابد و برای همیشه 

@ مری : ما فراموش کرده بودیم... @

استرید : تا ابد و برای همیشه

@ هیک : تا همیشه دوستت خواهم داشت @

هیک : تا ابد و ... برای همیشه

@ مری : آدما فراموش کردن زندگی ، فیلم نیست که پایانش همیشه خوش باشه @ 

کشیش : هم اکنون شما را زن و شوهر اعلام میکنم 

@ مری : زندگی فیلم نیست @

عشق فردا 

" آدما فراموش کردن زندگی ، فیلم نیست که پایانش همیشه خوش باشه " 
این پیام کلی داستان بود =) 
راستی مری تو کل زمان عروسی ته کلیسا نشسته بود 
متاسفم اگه ناراحت شدید 
" حقیقت همیشه تلخ است " 

[ چهارشنبه 29 دی 1395 ] [ 12:15 ق.ظ ] [ asal.. ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب