قسمت آخر فصل اول غرورهای شکسته
اینم قسمت آخر
البته برای فصل اول
اگه شما راضی بودین و شرایط نت رو داشتم فصل دوم رو هم میزارم
برین ادامه...



عروسی السا و جک باشکوه برگزار شد.اونا حلقه دست هم کردن.کیک خوردن و رقصیدن.شب زیبایی بود.همه خوشحال بودن جز ومی.اون همیشه حسرت این روز رو میکشید و چون بچه ای تو شکمش بود درد قلبش بیشتر اذیتش میکرد.خیلی ناراحت بود.السا و جک هم از این موضوع ناراحت بودن.تا اینکه جک گفت:من باید برم دستشویی.
السا:باشه فقط زود بیا.
جک وقتی داشت برمیگشت دید مرد سیاه پوشی وارد حیاط شد.
جک:تو کی هستی؟
مرد گفت:جک؟
و از دل تاریکی بیرون اومد.باورنکردنی بود.
جک:پیچ؟
پیچ:ها ها 9 تا جون دارم پسر!
جک:بزار بغلت کنم.
پیچ:دستت به من بخوره مردی!
جک:

پیچ جکو بغل کرد و هی میزد تو سرش.
پیچ:ها ها شوخی کردم جیگیلی جیگیلی جیگیلی جیگیلی.
جک:خیلی احمقی.
پیچ:

جک:ولی مگه نگفتی فقط یه بوسه واقعی میتونه نجاتت بده؟
(یادتونه گفتم که ومی پیچو بوسید؟)
پیچ:فکر کنم کار ومیه.راستی چه خبر از ومی؟
جک رفت و ومی رو به پیچ نشون داد.ومی گوشه ای از حیاط نشسته بود و گریه میکرد.با اشکای ومی بغض راه گلوی پیچ رو بست.
جک:تنهاتون میزارم.
پیچ دستشو روی شونه پیچ گذاشت و گفت:نبینم عزیزم گریه کنه.
ومی:پیچ؟
پیچ:سلام خوشگلم.
و ومی محکم پیچو بغل کرد.
ومی:راستی پیچ من حاملم.
پیچ:از من دیگه؟
ومی:نه از همسایه بغلی!
پیچ خندید:قربون خانوم خوشگلم بشم.و هم رو بوسیدند.

در آخر هم 1 سال بعد جک و السا یک پسر خوشگل به دنیا آوردند و اسمشو اریک گذاشتند.اریک شبیه پدرش بود و ماندد مادرش قدرتاش با دست بود.اریک خیلی زیبا بود.البته پیچ و ومی هم کمتر از السا نبودند.2 سال بعد اونا یه دختر خوشگل به دنیا آوردند و اسمشو امیلی گذاشتند.
امیلی خیلی زیبا بود و نصفش خون آشام و نصف دیگش قدرت تاریکی.بعد از گذشت 5 سال ومی و پیچ یکی دیگم به دنیا آوردند. و اسمشو چلسی گذاشتند.چلسی مثل خواهرش زیبا بود.همه سالهای سال به خوبی و خوشی زندگی کردند.















پایان فصل اول
نظر برای فصل دوم فراموش نشود
ممنون از دنبال کنندگان

[ پنجشنبه 1 مهر 1395 ] [ 06:35 ب.ظ ] [ چلسی بلک ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب