قسمت آخر داستان دوراهی
اینم آخرین قسمت بعد از دستگیر شدن این باند
جلسا به خانواده بازمیگردد 
و جک و السا از کرده خود پشمان میشوند
یه تیکه از صحنه: 
جلسا: مامان ،بابا
جک: دخترم
السا: مارو ببخش جلسا
جلسا: من شمارو نباید ببخشم شما منو باید ببخشید 
صحنه قطع میشه
جیلی و آدریانا که دختر خاله هستن هر روز به بیرون 
میرن و باهم دیگه روز رو میگذرونن
یه تیکه از صحنه: 
جیلی: بریم اون ور بستنیاش خوشمزه هست
آدریانا: بدو بدو 
صحنه قطع میشه
ملودی و کلاریون و لیمو عسلی 3 تا دوست جدا نشدتی هستن 
و هر روز به کاراشون ادامه میدن 
یه تیکه از صحنه: 
ملودی: اونجارو آدری و جیلیدارن بستنی میخرن
کلاریون: ایولللللللللل
لیمو عسلی :بدویین 
آدری: یا اکثر امامزاده ها جیلی بدووووو
جیلی: نهههههههههههههه
و صحنه قطع میشه
چلسی بلک و پدرش پیچ بلک 
هر روز روز دختر و پدریدر پیش دارن 
یه تیکه: 
پیچ: قربون دخترم بشم امشب برات شام پیتزا سفارش میدم 
چلسی: آخجوننننننن
صحنه قطع میشه 
امیلیا و جودی 
به یه سفر رفتن 
یه تیکه از صحنه :
بدو جودی از پرواز عقب میمونیما 
جودی: بدووووو
صحنه قطع میشه 
لیزا هم چند روز رفته پیش پدرو مادرش
یه تیکه از صحنه :
پدر و مادر: لیزاااا
لیزا میپره بقلشونو میگه :دلم براتون تنگ شده بودد
و صحنه قطع میشه 
مگی و سلنا باهم کلکل دارن 
یه تیکه از صحنه 
سلنا: جان اون ننت بزار یه شب بیام خونت 
مگی: نه اصلاااااا
سلنا: آخه چرااااا
و صحنه قطع میشه 
اینم از داستان دوراهی
ممنون که تا الان داستانمو خوندین و نظر دادین 
این آخرین داستانم تو تابستونه 
اگه خدا بخواد تابستون بعد میام 
و فصل 2 رو مینویسم،
تا تابستون بعد و فصل دوم داستان دوراهی بدرود:) 

موضوعات: دوراهی « تکمیل » ،
[ چهارشنبه 31 شهریور 1395 ] [ 07:03 ب.ظ ] [ ♥ Adriana♥queen of mozec♥ ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب