قسمت هشتم داستان دوراهی
سلام این داستانو و باید سریع تموم کنم 
برین ادامه
لیمو عسلی: رییس الان ما باید کدوم اتاق بریم؟
ملودی: نمیدونم 
کلاریون: آقا هرجا شد بریم دیگه این اتاق و بریم 
رفتن داخل
یکهو سلنا رو دیدن :/ 
داشت ریمل میزد
سلنا: جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ
گمشین بیرون ااااااااااااااا 
یکهو بدو بدو رفت بیرون
ملودی: واه واه اینا چقدر عجیبن
کلاریون :بسیییی
لیمو عسلی: از بسی هم گذشته:|
تو خونه مگی
جلسا: میخوام این باند لعنتی رو از بین ببرم 
مگی:………… 
جلسا: اممم…… مگی
مگی…………. 
جلسا: مگی؟مگی؟
مگی: چته بابا اینجام دارم غذا درست میکنم 
جلسا یه نفس عمیق میکشه 
آدریانا :چی دزدی؟
نههههههه همه بیاین دزدی شدههههه
جیلی :وای ننه جیغغغغغ من تازه لاکامو زده بودم 
امیلیا: نهههههههه لاکت لاکت 
جودی: عهههههههههههه خفه شین یا خفه تون کنم 
بقیه ها :'-'
همه رفتن پلیس ها آتش نشان و………  همه رفتن
اونجا یه بانک بود اون بزرگترین بانک بود که محاصره شده بود
آدریانا از بلنگو: ما پلیس هستیم و اینجارو محاصره کردیم 
بیاین بیرون 
-نه نمیایم 
آدریانا:  اینکه… ..… ..صدای پادشاهه 
جیلی: باورم نمیشه پادشاه اینکارو کرده 
مگی تو بانک بود
یه اسلحه در میاره 
میگه: از جاتون تکون نمیخورید 
اون بیرون اعضا سازمان هست با یه تکون بهرگبار بسته میشین
پادشاه: وای تو گفتی و ماهم ترسیدیم 
و اعضا باند همه زدن زیر خنده
ملودی :حملهههعههههههههههه
کلاریون: من اومدمممممممممممم
لیمو شیرین یکهو پرید و چی تا گلوله خالی کرد تو اعضا 
و چند نفر مردن بقیه ها همه با اسلحه اومدن و اونارو کشتن 
و بعضی هارو دستگیر کردن
و بعدش تمام پول هایی که نال جاهای دیگه بود و پس گرفتن و دادن 
و……… ..
قسمت بعد قسمت آخره

موضوعات: دوراهی « تکمیل » ،
[ چهارشنبه 31 شهریور 1395 ] [ 06:47 ب.ظ ] [ ♥ Adriana♥queen of mozec♥ ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب