عشق فردا ☆ قسمت ۱۴ « فصل ۳ »
نام داستان : عشق فردا 
نویسنده : جلساا 
فصل : سوم
قسمت : چهاردهم 
این قسمت : روز عروسی راپونزل
♡ = راوی 
☆ = خودم 

# روز عروسی # 

♡ شب عروسیه راپونزل و یوجینه ، همه توی تالار گیسو طلا که یکی از املاک یوجین بود منتظر عروس و داماد بودن ، که اونا پا به مجلس گذاشتن ♡ 

مجری : به افتخار عروس و داماد نازنین 

♡ مهمونا دست میزنن جیغ میکشن و عروس و داماد با رقص به طرف جایگاهشون میرن ♡ 

خواننده : 

امشب شب شادی و خوشحالیه

حال منو ببین چقد عالیه

عشقم داره میاد به خونه ی من

خوبه که امشب همه اینجا جمعن

دنیای من همین عروس خانومه ، عشق منه امید و آرزومه

ناز نگاهشو کسی نداره ، قشنگترین هدیه ی روزگاره

عروس خانوم ماه تموم عاشقونه میخوامت

قلب منه جون منه ببین شده بنامت

♫♫♫

خوب بلده قلبمو جادو کنه

با خنده هاش هوارو خوش بو کنه

خوب بلده برقصه عاشقونه

زیر و بم عاشقی رو میدونه


♡ هردو روی صندلی مخصوص خودشون نشستن و مهمونا دونه دونه برای تبریک به سمت اونا رفتن ♡ 

آنا : به به عروس خانم ! 
جک : و شا دوماد گل !
راپی : سلام عزیزم خوش اومدی 

♡ راپی بلند شد و بچه‌ها رو بغل کرد یوجین هم با همشون دست داد ♡ 

السا : جیگر شدیا ناقلا 
مری : شا دوماد مواظب خانومت باش یهو دیدی دزدیدمش 
یوجین با خنده : راپی قابل شما رو نداره 
هیکاپ : لایک داری داداش 

♡ راپی با لبخند خیلی شیک و مجلسی پای یوجین رو له میکنه ♡ 

راپی با صدای خیلی آروم : صبر کن مجلس تموم بشه میدونم چیکارت کنم عزیزم 

♡ یوجین از فشار سرخ شده بود ♡ 

یوجین خیلی آروم : غلط کردم عزیزم 
راپی : ع..

♡ چندتا از مهمونا اومدن و عروس و داماد مشغول حرف زدن شدن و بچه‌ها ریز خندیدن ♡ 

جک : بیچاره یوجین قراره چی بکشه 
السا : عزیزم به این میگن زن ذلیل 
هیکاپ : زن ذلیلی خیلی چیز مسخره ایه آخه ..

♡ مریدا حرفش رو قطع میکنه ♡ 

مری : میبینیم چقدر زن زلیل میشی 
هیکاپ : من اصلا قصد ازدواج ندارم عزیزم 

☆ جک و السا جیم شدن دارن میرقصن ☆

♡ آنا آه بلندی میکشه و دستشو روی شونه مری میزاره ♡ 

آنا : هیییی ... دیدی آخر نگرفتت .. 
مری : آنا میزنما 

♡ خم میشه کفشش رو در بیاره که آنا از شونه هاش میگیره و بلندش میکنه ♡ 

آنا : وای مریدا این چه کاریه چرا میخوای پاهامو ببوسی آخه ؟ ببین عزیزم خودم بزور این هیک رو مجبور میکنم بگیردت لازم به این کارا نیست 

♡ مریدا محکم میزنه تو کلش ♡ 

مری : ببین آنا ...

♡ هیک دستشو میزاره رو دهن مری اونو به سمت سالن رقص میکشه ♡ 

هیک : تا فردا میخوای دعوا کنی ٔ؟ بیابریم برقصیم آهنگش قشنگه 
مری: او .. هن ،.، ییلتنا .. بسیلختزززل 
هیک : فارسی لطفا 

♡ اونا رفتن وسط سالن و هیک مری رو مجبور به رقص کرد♡

آنا با خنده : ترشیدم رفت 

# وسط سالن # 

♡ مری دست هیکو بشکون میگیره ♡ 

هیک :  آی ... نکن دختر 
مری : درد و نکن ... من نمیخواستم برقصم اورانگوتان اژدها سوار 
هیک : چه لقبی برام گذاشتی فر کله 
مری : که من فر کلم دیگه 

♡ پای هیکو له میکنه ♡ 

هیک : آی ، زنده باد فر کله 

♡ پاشو میکشه ، مری دوباره میخواد پاشو له کنه که هیک جا خالی میده ♡ 

هیک : دختر نکن میوفتیم مثل سری قبل آبرو ریزی میشه ها 

# السا و جک # 

♡ السا یه خنده کوتاه میکنه که توجه جک جلب میشه ♡ 

جک : به چی میخندی ؟ 
السا : به اون دوتا اسکل 

♡ جک به مری و هیک نگا میکنه و میخنده ♡ 

جک : واقعا مشنگن 

♡ وقتی روشو به سمت السا بر میگردونه با نگاه خیره و چشمای خمار السا مواجه میشه ♡ 

جک : ال ...

♡ السا با ب.سه ای حرفش رو قطع میکنه ♡ 

جک : دوست دارم 

عشق فردا 

از اینجا تازه داستان جالب میشه 
هرچی دوست داشتید نظر بدید 
بای 

موضوعات: عشق فردا ،
[ چهارشنبه 7 مهر 1395 ] [ 05:41 ب.ظ ] [ asal.. ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب