قسمت پانزدهم غرورهای شکسته
ببخشید کمه
آخه تو مسافرتیم
شرایط نداشتم
برین ادامه...
جک:السا؟
جک السا رو رسوند بیمارستان.حالش خیلی بد بود.دکترا معاینش کردن.
خانوم دکتر:شما نسبتی با خانوم دارید؟
جک:نامزدش هستم.
خانوم دکتر:نمیدونید چه اتفاقی براشون افتاده؟
جک:نه
خانوم دکتر:ایشون مسموم شدند.احتمالا مال شام دیشبشونه
جک بی حرکت وایستاد و آروم اشک ریخت.
خانوم دکتر:آقای جک فراست؟حالتون خوبه؟
جک:ببخشید خانوم دکتر.من باید برم.فقط خواهش میکنم هرکاری از دستتون برمیاد براش انجام بدین.
خانوم دکتر:چشم.
جک به خونه سندی رفت.سندی داغون بود.چون قدرتاشو از دست داده بود.
جک:سندی موضوع مهمیه باید بتهم حرف بزنیم.
سندی گوش میداد.
جک:السا مسموم شده.کار همون دخترس.باید پیداش کنیم.
سندی و جک راه افتادند.
اونا همه جارو گشتند تا رسیدند به جنگل تاریک.در مورد اونجا پیچ به جک گفته بود که پر از خون آشام و خفاش و موجودات ترسناکه.حتی خود پیچ هم میترسید بره اونجا.
جک و سندی رفتند و رفتند تا به یک خونه ای ترسناک رسیدند.همه جای خونه پر از عنکبوت بود.همین جور که قدم میزدند یک حمله اتفاق افتاد.اونا سعی کردن از خودشون دفاع کنن ولی نشد.خون آشاما گرفته بودنشون.تا اینکه زنی از میان تاریکی اومد.
جک:تو؟
ادامه دارد
نظر فراموش نشه

[ شنبه 20 شهریور 1395 ] [ 02:27 ق.ظ ] [ چلسی بلک ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب