قسمت چهاردهم غرورهای شکسته
جک:میرم خونه نگهبانا.
السا:جک؟
جک:بله؟
السا:خب...مراقب خودت باش.
جک:...حتما.
با گوی برفی که سا
نتا بهش داده بود اول رفت قصر پری.قصر سیاه شده بود و هیچ کدوم از پری کوچولوها نبودن.بعد از اون به خونه خرگوش رفت.تخم مرغ ها شکسته بود.بعد از اون به خونه سانتا رفت.کوتوله ها بودن.
جک:آهای شماها!سا
نتا و بقیه کجان؟
کوتوله ها چون خیلی احمق بودن جک چیزی نفهمید.
جک:حالا باید چیکار ک
نم؟
چشمش به پ
نجره افتاد.دید خفاش هایی دیدش میزدن ولی یهویی رفتند.جک دنبالشون رفت.خفاش ها سریع بودن ولی جک هم کند نبود.
رفت و رفت و دید یه خا
نوم نقاب دار بالای پشت بوم ایستاده.
جک:آهای تو؟
او
ن زن در رفت.میدوید و جک هم دنبالش بود.ولی پرواز کرد و ناپدید شد.
جک:ای به خوشکی شا
نس.
به قصر برگشت.
السا:جک چی شد؟
جک:یه ز
ن دیدم.فکر کنم کار اون باشه.
السا:خب او
ن کی بود؟
جک:
نمیدونم.نقاب داشت.
السا:به
نظرت برمیگرده؟
جک:به احتمال زیاد.
جک:س
ندی؟خیلی مراقب باش.
س
ند علامتی به معنی باشه داد و رفت.
جک و السا:خداحافظ س
ندی!
خدمتکار:ملکه السا وقت شامه.
السا:جک بیا بریم شام بخوریم.
السا سر میز
نشست.
السا:جک تو شام
نمیخوری؟
جک:
نه اشتها ندارم.میرم بخوابم.
السا:باشه عزیزم.شب به خیر.
جک:شب به خیر.
السا شامشو خورد و به سمت رخت خوابش رفت و خوابید.
فردا صبح جک رفت تو اتاق السا تا بیدارش ک
نه.
جک:عزیزم؟پاشو صبح شده!السا بیدار شو.السا؟السا خوبی؟السااااااااااااااااااا؟؟؟
السا بیدار
نمیشد.
ادامه دارد...
 نظر فراموش نشه  

[ سه شنبه 16 شهریور 1395 ] [ 07:01 ب.ظ ] [ چلسی بلک ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب