قسمت سیزدهم غرورهای شکسته
جک و السا غرق بوسیدن بودن که آنا اومد.
آ
نا:بچه ها؟
السا و جک:

آنا:
السا:چی شده آنا؟
آ
نا:هیچی میخواستم بگم ما میخوایم بریم.
جک:تشریف داشتی
ن حالا!
آ
نا:مرسی ممنون.ما باید بریم.
السا:راپی تو بمو
ن.
راپی:
نه ممنون.لونا خونه تنهاست.باید برم.
السا:باشه عزیزم.خداحافظ.
همه رفت
ن.
السا:جک؟
جک:بله؟
السا:م
ن هنوز شک دارم اون کیه.
جک:کی کیه؟
السا:او
ن غریبه ای که نجاتت داد.
جک:خودمم مو
ندم اون کیه.
السا:به
نظرت پیچ نیست؟
جک:شوخی میک
نی؟امکان نداره.
السا:ممک
نه زنده باشه.
جک:
نه نیست.
السا:از کجا میدو
نی؟
جک:آخه ت
نها ومی میتونست پیچو نجات بده که اونم الان ناپدید شده.
السا:جک تو فکر میک
نی اتفاق بعدی چیه؟
جک:
نمیدونم السا.نمیدونم.ولی میدونم یکی میخواد جلوی ازدواج مارو بگیره و بدبختمون کنه.
السا:
نمیدونم چی بگم.
جک:بیا بریم تو باغ قدم بز
نیم.
تو باغ قدم میزد
ن.بعد از مرگ چلسی همه جای باغ خشک شده بود.
درست مثل یک بیابو
ن!
السا آهی کشید:بعد از مرگ چلسی همه جای باغ خشک شده.
جک:السا فقط باغ
نیست.بلکه همه جای طبیعت خشک شده.
السا:واقعا مادر طبیعت قدرتهای فوق العاده ای داره.
جک:بی چاره بچه هم
نداشت که جاشو پر کنه.
السا:جک؟
جک:چیه؟
السا:حالت خوبه؟او
ن فقط 12 سالش بود.
جک:ها یادم رفته بود.ببخشید.
همو
ن طور که داشتند قدم میزدن سندی رو دیدن.ناراحت بود.
جک:س
ندی چی شده؟
س
ندی علامت هایی به جک داد.
السا:جک چه اتفاقی براش افتاده؟
جک:میگه قدرتشو از دست داده.
السا:حالا چیکار ک
نیم؟
جک:
نمیدونم.
س
ندی بازم علامت هایی داد.
جک:چی؟با
نی و سانتا و پری هم غیب شدن؟
السا:ای
ن امکان نداره...
ادامه دارد...
نظر فراموش نشه.

[ شنبه 13 شهریور 1395 ] [ 06:47 ب.ظ ] [ چلسی بلک ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب