داستان دوراهی قسمت ششم
شب بود و همه کا تاریک بود 
مگی: سوژه درحال رفتن به طلا فروشیه باید گیرش بیارم
سازمان: 
سلنا: خوب حالا ۱ و ۲و۳ شروع میکنیم
جیلی: چی رو شروع میکنیم
سلنا: جشن گرفتن و 
امیلیا: من آماده هستم
چلسی و آنجلینا: منم همینطور
سلنا : آفرین به شماها
جودی: آقا بیخیال بیاین بشینین کوفت کنین منم کوفت کنم راحت باشم
سلنا: '.'
جیلی: چیه؟
سلنا: هیچی'،'
سلنا خوب دیگه بیاین اینجارو بهتون معرفی کنم
اینجا 
اتاق منو مگی
اینجا اتاق جلسا و آدری
اینجا هم که دستشویی هستش
خوب حالا میخوام اتاق شماها رو بگم
اناینجا اتاق جیلی و آنجلینا هستش
اینجا اتاق امیلیا و چلسی هست
اینجا اتاق لیزا و جودی هست
خوب اتاق هایتون معلوم شد پرت شین تو اتاق هاتون 
و همه با یه حرکت پرت شدن تو اتاق
سلنا:'.'
مگی: باید دستگیرش کنم
رز سفید آروم آروم به لیست ها نگاه کرد و به طرف طلاها رفت
و داشت طلاها رو بر میداشت و داخل اون لیست با خودکار خط میزد
مگی: وایستا
رز سفید آروم داشت با خونسردی یه رز سفید میانداخت پایین
مگی: شنیدی چی گفتم؟
رز سفید: آره
و سریع از دیوار رفت بالاو خودش و پرت کرد به یه طرفدیگ
ولی مگی مجبورم شد یه تیر به سمت رز سفید پرتاپ کنه
ولی یه گوشه از لباس رز سفید با تیر به دیوار خورده بود
مگی میاد سمتش و دستگیرش میکنه و نقاب شو بر میداره
مگی: چییی؟ تووووو
جلسا: آره من
مگی: متاسفام جلسا مجبورم دستگیرت کنم
و مگی جلسا رو دستگیرمیکنه
مگی زنگ میزنه با سازمان 
و کلا عضو جدید سازمان همه تو یه ون میان اونجا راننده جیلی بوده 
چند بار همه با هم سرشون خورده به سقف 
رسیدن و جلسا رو بردن زندان
و جلسا تو زندان به سر میبره
یه نفر: سلام خانم مگی

موضوعات: دوراهی « تکمیل » ،
[ شنبه 13 شهریور 1395 ] [ 03:11 ب.ظ ] [ ♥ Adriana♥queen of mozec♥ ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب