عشق فردا ☆ قسمت ۱۱ « فصل ۳ »
نام داستان : عشق فردا 
نویسنده : جلساا 
فصل : سوم
قسمت : یازدهم 
این قسمت : بدو بدو 
♡ = راوی 
☆ = خودم 

استاد : مرخصید 

♡ طبق معمول بچه‌ها جمع شدن دور هم ♡ 

مری : اینم از آخرین کلاس این هفته تا هفته بعد خلاصیم 
السا : خب چه کنیم ؟ 
جک : نخود نخود هرکه رود خانه ی خود 

♡ بچه‌ها به حرف جک خندیدن ♡ 

السا : آخه تو با این قد و هیکل کجا نخودی ؟ 

♡ لپ جکو کشید ، بچه‌ها از دست اونا فقط میخندیدا ♡ 

جک : عه دختر نکن زشته 

♡ دست السا رو از رو لپش بر میداره ،السا همراه با بقیه میخنده ♡ 

هیک : نه حالا جدی برنامه ای ندارید ؟ 
مری : نچ نچ 
راپی : بریم رستوران گیسو طلا به حساب من 
السا : صبر کن ببینم این که یکی از گرون ترین رستوران هاس 
راپی : بعله میدونم 
مری : واقعا به حساب تو ؟ 
راپی: واقعا 
هیک : حالا به چه مناسبت ؟ 
راپی : زدی تو خال بریم تا بهتون بگم 

♡ جک یه تنه ی کوچولو به السا میزنه ♡ 

جک با حالت موزی : وای وای یعنی چه اتفاق مهمی افتاده که به چنین رستورانی دعوت شدیم 
السا با حالت موزی تر : هوم .. یه حدسایی میزنم 
راپی شوک زده : جون راپی بگو ببینم 

♡ السا دست جک رو گرفت و عقب عقب به سمت خروجی رفت ♡ 

السا : داری مامان میشی عزیزم اسم پسر گلمون چیه 

♡ بچه ها از خنده و راپی از حرص ترکیدن ♡ 

راپی : السا بمیری ، بیشعور فکردم یبار تو عمرت جدی شدی 
السا : نو نو عزیزم جدیت عخه 
راپی : خفه تا نیومدم برات 

♡ السا زبونش رو در آورد و زبون درازی کرد ♡ 

راپی : واستا بچه پرو 

♡ السا با تمام سرعت از کلاس دویید بیرون و راپی هم دنبالش ♡ 

جک : دستت به السا بخوره من میدونم و تو 

♡ و به این ترتیب جک هم به دنبال اونا دویید ♡ 

هیک با خنده : اینا که رفتن فقط موندیم من و تو 

♡ مری از جاش بلند میشه سریع کیف هیکاپ زو بر میداره و میدوه ♡ 

مری با شیطونی : پس بیا منو بگیر 
هیک : واستا که اومدم 

☆ این وسط حراست دانشگاه کشکه دیگه ☆ 

حراست : خانم واستا کجا مدویی ، هوی آقا یکی اینا رو بگیره 

عشق فردا 

میدونم کوتاه بود 
ولی قسمت بعدی رو خیلی زود میزارم 
۹ قسمت دیگه مونده و من باید تا آخر تابستون تمومش کنم 
تند تند میزارم 
شمام حمایتم کنید با نظراتتون 
قربون همگی 
بای بای 

موضوعات: عشق فردا ،
[ شنبه 13 شهریور 1395 ] [ 03:50 ب.ظ ] [ asal.. ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب