داستان دوراهی قسمت سوم
السا: خواب جلسا رو دیدم
آنا: چی؟ ناراحت نباش اون الان جای خیلی خوبی هست تو سازمان ضد شرارت کار میکنه
جک: آره اون برای خودش بزرگ شده
آنا: ناراحت نباش السا اون دوستای زیادی داره مثل مگی و سلنا و آدریانا و کلی دوست دیگه 
::::::::::::::::::':::::::::::::::::::::::':::::::::::::::::::':::::::::::::::::::
سلنا: خوب خوب آقایون و خانوما شماها دیگه باید برین تبعید بشین به یه جا دیگه
واقعا چه باند ضعیفی بودین
یکی از دزد ها: نه خیر ما پیروز میشیم
سلنا: به همین خیال باش
ببرشون
و پلیس اون هارو سوار کشتی کردن
===================<====================<==============
من کارمو بلدم نیازی به کمک کردن تو ندارم
ولی رز سفید تو که نمیدونی
هه مثل اینکه میخواین لوتون بدم
مگی همون لحظه پشت درخت وایستاده بود و داشت
حرف های اون دختر و میشنید
ولی اون کی بود که کلاه گذاشته بود
من میتونم نیازی به این کار و ندارم
مگی: ایست
مگی اسلحه شو برداشت و به طرف اون دختر برد که دختر سریع دوید و یکهو از دیوار پرید و سالم اومد پایین
مگی هرچی تلاش میکرد نمیتونست انقدر سریع بدوید
و دختر تند و سریع سوار یه ماشین شد 
سلنا: الو سلام چی شده؟
مگی: سریع به لولوخان و میویس زنگ بزن
سلنا: باشه
و مگی سریع سوار ماشین شد
و پیچید به سمت ماشین اون دختر 
و مگی پیاده شدم و اسلحه اش و برداشت
و در ماشین باز کردو دید هیچکس تو ماشین
نیست
مگی: لعنتی

موضوعات: دوراهی « تکمیل » ،
[ سه شنبه 9 شهریور 1395 ] [ 01:16 ب.ظ ] [ ♥ Adriana♥queen of mozec♥ ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب