داستان دو راهی قسمت دوم
مینیون: بیلو(سلام)
سلنا: تو اینجا چیکار میکنی؟
مینیون: تالا لیموتی آمو(ما شمارا دوست داریم
سلنا: بگوچیشده؟:/
مینیون : پوپایه(خداحافظ)
سلنا: الو سلام مارگو به اگنس برو بیاد 
۱ دقیقه بعد
اگنس: سلام 
سلنا: سلام بدو دنبال باب(مینیون) اونو بیار پیش مگی ، مگی یکم ازش حرف بکش
اگنس: حتما
ا ثانیه بعد
اگنس: گرفتمش
مگی: خوب خوب باب بگو چی شده
باب: آندرویر(قسم میخورم)
مگی: چی؟ گفتی چی شده؟ گند زودی عبضی
آدریانا: چی شده؟
مگی: میگه که وسط راه تو ماشین پودر ماشین لباسشویی ریخته برای اینکه ماشین راه بره
سلنا: بنا نو نینا(زشت)
باب: بی_دو( ببخشید
می وانت بنانا( گرسنه ام 
آدریانا: مگی یه کوفتی به این بده بخوره
مگی باشه
الو آقای خرچنگ؟
آقای خرچنگ: بله بله خودمم
مگی: یه همبرگر. خرچنگی میخواستیم 
با یدونه سیب زمینی سرخ کرده و نوشابه مرسی
آقای خرچنگ: حتما باشه
پول پول پول پول پول
لولوخان: الو الو آدریانا هستی؟
آدریانا : چی شده؟
لولوخان : ما اطلاعاتی کسب کردیم
آدریانا: بگو چی کسب کردین؟
لولوخان: باند شماره یک داره به سمت شمال شرقی حرکت میکنه
میویس: ظاهرا اون گورستان جایی هست که جلسا زندگی میکنه گورستان ششم شرقی
میگم یه زار وقت کردیم برایم اونجا
آدریانا: باشه باشه حتما
خوب خوب دنبالشون بحرین تا ییایم
الو سلام فیلینت چند تا اسلحه درست کن لطفا
فیلینت: باشه الان هم آتیشی هم یخی درست میکنم
مریدا: برم؟
مگی: نه تو نمیخواد برای ما میریم
* با تمام سرعت داشتن حرکت میکردن که رسیدن به ماشین و سرعت و زیاد کردن که یکهو و پیچیدن به سمت ماشین و دیدن دوتا باند بودن
سلنا : ایول 
مگی: خوب خوب 
'''''''"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
الو اونا دستگیرشدن
چی؟
کر که نیستی اونا دستگیر شدن
نباید دوتا باند و با هم میفرستادم
اتاق بازجویی :
مگی:بگو اون کی بود
_نمیگم
همون لحظه سلنا میاد
سلنا:مگی دیگه نمیخواد تونستم حرف بکشم
مگی: آفرین
مگی میاد بیرون و در قفل میکنه
سلنا: ظاهرا اینا ۲ تا باند هستن این دوتا باند برای یک نفر کار میکنن
و این دوتا باند ۲ تا گروه دارن ما ظاهرا گروه پیچ بلک و دستگیر کردیم
و خودشم همینطور
ممکنه که یکی  از اینا تو سازمان ما کار کنه
مگی: زیاد فلسفی نگو که بهت نمیاد
سلنا: باشه بابا نمیذاری یه بار جدی باشم که
مگی: بخاطر خودت میگم
آدریانا: خوب تونستین پس ازشون حرف بکشین؟
سلنا: آره و تمام ماجرا رو تعریف میکنه
آدریانا: خوب فعلا اینارو ببرین زندان
سلنا: باشه سرگروه
مگی: باشه، سیلنا بیا بریم
سلنا: جلسا دیگه راحت ش اصلن نمیاد
مگی: اهم اهم برادر زاده منه ها:/
سلنا: خوب دیگه دارم میگم نمیاد 
ساعت۶ 
خوب شد که اومدی تو باید تا میتونی تو یه باند کار کنی
نه من میخوام تنها باشم
آخه تو یه دختر ضعیف و کوچیکی
مطمئن باشین من کارم و خوب انجام میدم بدون اسلحه
ببینیم و تعریف کنیم
هه من  کارم اینه بخاطر کشورم هم که شده اینکارو میکنم
میدونی سر ما چیه؟
نه نمیدونم
ما یه باند بزرگیم از طرف یه مفر که ما به دوتا باند بزرگ تقسیم شدیم و الان یه باند مون بر باد رفت
هه الان میشین ۳ تا باند بی عرضه
پدر و مادرت میدونن؟
نه
منم زمانی مثل تو بودم
میدونم
همه یه زمانی بچه بودن اسمت چیه دختر خانم
رز سفید صدام کن اسمم و نمیخوام بگم
باشه هرجور دوست داری خانم رز سفید

موضوعات: دوراهی « تکمیل » ،
[ سه شنبه 9 شهریور 1395 ] [ 12:46 ب.ظ ] [ ♥ Adriana♥queen of mozec♥ ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب