قسمت اول داستان دوراهی
سلام 
اینم قسمت اول دوستانی که بهشون قول دادم شخصیت پیدا کنم حتما امروز پیدا میکنم
برین ادامه
آدریانا: الو چی؟ باشه الان میام
سلنا و مگی با من بیاین
سلنا: چرا جلسا امروز نیومد؟
آدریانا: نمیدونم شاید حالش بده فعلا کار داریم دوباره به طلا فروشی دستبرد زدن
گرو: من چیکار کنم؟
آدریانا: تو برو نزدیکی های طلافروشی عینک اشعه ایکس رو چشمات بزار برو داخل سطل آشغال
لوسی: گرو زود باش
..........................................................................................................................................................
- الو سلام چند دفعه گفتم باید روش فکر کنم باشه باشه اگه منو میخوانی گفتم باید فکر کنم وگرنه لوتون میدم
__________________________________________________________________________________________
آدریانا: گرو به چند تا از مینیون هات احتیاج داریم
گرو: باشه مینیون ها فرزندانم بدویین بویین به این دنیا کمک کنید و سازمان فراتر از شرارت و از بین ببرین
مینیون ها: بیدو بیدو بیدو( آتیش):|
سلنا: اینا که خیلی سر و صدا دارن
مگی: خفه شین وگرنه میکشمتون
مینیون ها همه خفه شدن ? آروم آروم به صف موندن و رفتن 
سلنا : کارت عالی بود
مادر خوبی میشی
مگی: اهم اهم سلنا
آدریانا: بیخیال فعلا باید بریم زود باشین 
ساعت ۶ صبح گرو تو سطل آشغال
گرو: الو میگم الو الووووووو
آدریانا: چته آروم چیمیگی؟
گرو: فعلا چیزی برای گفتن ندارم لو رفتیم
آدریانا: تو چه غلطی کردی
گرو: شوخی کردم باو
مگی: گرو مثل اینکه میخوای میلیون هات و بکشم؟
گرو: نه اونا عشق منن
لوسی: وایستا ببینم یعنی و منو ۳ تا بچه ها هیچی؟
گرو: چرا شما رو هم دوست دارم
لوسی: منظورت چی بود یالا زود بگو
گرو: وای وای جای بدی هستم
و گرو صداهای ناجوری از خودش در آورد و میکروفن و خاموش کرد
ساعت ۱۲ بعد ازظهر
جلسا: سلام من اومدم
آدریانا: سلام جلسا چرادیر اومدی؟
جلسا: هیچی حالم بد بود
سلنا : الان بهتری؟
جلسا : آره
مگی: قربون برادرزاده خوشگلم نرم
همین لحظه گرو 
گرو: از عقاب به خفاش صدامو داری؟
آدریانا: چیه؟
گرو: چند نفر اومدن بیرون 
آدریانا: چی؟ صبر کن
دینگ دینگ
لولوخان: الو سلام بفر مایید 
آدریانا: الو لولوخان به تو میویس احتیاجداریم 
لولوخان: چی؟ کجا؟ الان؟
آدریانا آره الان تو میویس باید تبدیل به خفاش بشین و هرکدومتون به یه سمتی بره لحظه به لحظه رو گزارش بده
جلسا: آدریانا میتونم باهات حرف بزنم؟
 آدریانا: چیشده جلسا بگو
جلسا: راستش میخواستم از اینجا انصراف بدم
آدریانا: برای چی؟
جلسا: میخوان یکم خلوت باشم لطفا به عمه و به مامان و بابام نگو میخوام برم یه کشور دیگه برای یه مدت کوتاه
آدریانا: باشه برو امیدوارم بهت خوش بگذره
^____________________________________________^
- الو سلام قبول میکنم
_ چه خوب امروز ساعت ۶ بیا اونجا 
اونجارو که میدونی







برای ادامه ۵۰ تا نظر امیدوارم خوشتون اومده باشه

موضوعات: دوراهی « تکمیل » ،
[ شنبه 6 شهریور 1395 ] [ 07:30 ب.ظ ] [ ♥ Adriana♥queen of mozec♥ ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب