قسمت یازدهم غرورهای شکسته
قسمت یازدهم
ببخشید دیر شد
بری
ن ادامه...


پیچ:تو که...من خوابم یا بیدارم؟
جک:سلام پیچ.
پیچ از شدت شوکه شد
ن هیچی نمیگفت.
جک:آره باید همه چیزو بهت بگم حق داری شوکه شی.ببی
ن من اول میخواستم خودکشی کنم. تو خونه رو نفت ریختم ولی یکی به زور نجاتم داد.منم برنگشتم.
پیچ:پس تمام ای
ن مدت کجا بودی؟
جک:ولگردی.
پیچ
نگاه عمیقی به جک میکرد.جک هم انتظار داشت که الان پیچ محکم بغلش کنه.ولی....
پیچ آ
نچنان سیلی محکمی به جک زد که یه لحظه دندونای جک درد گرفت.
پیچ:ای
نو زدم...برای اینکه همه مونو بدبخت کردی.
و در یک لحظه هم بغل کوتاهیش کرد:و ای
نم برای باقی مونده چیزا!
جیسو
ن بلند شد.
جیسو
ن:به به سلام آقای جک فراست.اینجا چیکار میکنی؟
جک:م
ن تو رو میکشم.
جیسو
ن:تو نمیتونی ترس رو بکشی!
او
نا داشتند به شدت مبارزه میکردند.پیچ هم میخواست به جک کمک کنه.ولی تا بلند شد و پرید جیسون زودتر واکنش نشون داد و شن سیاه تاریکی خیلی خیلی قوی به پیچ زد و پیچ افتاد.جک از عصبانیت با فریاد به طرف جیسون حمله کرد ولی جیسون جکو زمین انداخت.میخواست با شمشیرش بکشتش که یکهو پیچ برای نجات جک خودشو وسط انداخت و شمشیر تاریکی وارد قلب پیچ شد.از شدت فریاد پیچ جیسون به زمین انداخته شد و جک سریع با عصاش جیسونو کشت.رفت پیش پیچ.
جک:تاقت بیار پیچ.الا
ن کمک میارم.
پیچ:
نه لازم نیست.
جک:چرا لازمه.داری میمیری.
پیچ با فریاد:گفتم
نه.
یه کم ملایم تر شد:ببی
ن جک.این چیزی که وارد قلبم شده شمشیر تاریکیه.شمشیر مرگه.هیچ جور نمیشه ازش خلاص شد.فقط یک بوسه واقعی میتونه منو نجات بده
جک:تو جو
نتو به خاطرم به خطر انداختی...چرا؟
پیچ:تلافی همو
ن روزی بود که از دست خون آشامه نجاتم دادی.
پیچ دیگه از
نفس افتاد:منو نگاه کن...گوش کن جک...تو باید با...السا...ازدواج کنی...وگرنه دشمنات...میکشنتون...جک من...تو باید...
دیگه
نفس نکشید.
جک:حق با توعه.باید برم پیش السا.
رفت و رفت تا به قصر رسید.
السا توی حیاط نشسته بود و گریه میکرد:خدایا!چرا؟اول جک؟بعدشم چلسی؟چرا آخه؟خب منم ببر.
جک:السا؟
السا:

جک:من زندم عزیزم!
السا:چی؟
جک همه چیزو براش تعریف میک
نه.
السا:چرا م
نو ترک کردی؟
جک:چو
ن در حقت بدی کردم.عزیزم منو میبخشی؟
السا:آره.و جکو محکم بغل کرد.
السا:هر چه زودتر مراسممو
ن رو میگیریم.
جک:یه کم دیرتر!
السا:آخه چرا؟
جک:پیچ مرده!
السا:چی؟
ومی از پشت بوته ها حرفاشو
نو میشنید.
اشکاش ریخت.دستی به شکمش کشید.آخه یه بچه تو شکشمش بود.و اون حتما بچه ی پیچ بود.
 ادامه دارد...
نظر فراموش
نشه

[ شنبه 6 شهریور 1395 ] [ 06:14 ب.ظ ] [ چلسی بلک ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب