قسمت چهارم داستان غرورهای شکسته
اینم قسمت چهارم
برین ادامه...



جک:باشه بابا.
و درو محکم بست و در رفت.السا دوید تا بگیرتش:آه نمیزارم در بری.
و یک پرش بلند کرد و جکو گرفت.
السا:حالا بگو ببینم موضوع چیه؟راستشو بگو.
جک:باشه باشه.السا من دوست دارم.به خدا قسم میخورم.
السا:پس چرا تو این مدت نگفتی؟
جک:آخه تو یه ملکه ای و تازه میترسیدم تو هم دوسم نداشته باشی.
السا:منم همین طور.
جک:یعنی تو هم...؟
السا:آره
و جک بوسه ای به گونه السا زد و اونا عاشقانه همو نگاه میکردن.
السا:یه لحظه صب کن ببینم.پس پیچ کجاست؟
یهو پیچ اومد و تا چشمش به جک افتاد:حیف الان ملکه السا اینجان.وگرنه همچین میزدت صدای خر کنی.
السا:چرا؟
پیچ:آشغال در دستشویی رو اینقد محکم بست که قفل شد.من کمک میخواستم.بلاخره سندی صدامو شنید اومد باز کرد.کره خر!
جک:

پیچ:مرض!هم فقط بلده بخنده.
جک:

پیچ:خل!
بگذریم.اونا تا شب تو لندن گشت میزدند و خوش گذروندند.بعد رفتن هتل و 2 تا اتاق رزرو کردند.یکی مال جک و السا و یکی مال پیچ.
جک:پیچ تنها نیستی؟
پیچ:نه بابا عادت کردم.ناسلامتی نزدیک 10000 ساله توی زیرزمین تنها
زندگی کردم.
السا:باشه.چیزی نیاز داشتی ما هستیم.
پیچ:مرسی.
وقتی اونا رفتن پیچ کل لباساشو در آورد و گفت:آزادی تنهایی!
جک و السا شب رومانتیکی داشتند.شام خوردند و رقصیدند.السا سرشو رو پاهای جک گذاشته بود و جک موهاشو نوازش میکرد که یهو پیچ زنگ زد:الو جک؟
جک:بله پیچ؟
پیچ:یه لحظه تنها بیا کارت دارم.
جک:اتفاقی افتاده؟
پیچ:حالا تو بیا.
جک بلند شد که بره.
السا:کجا میری؟
جک:الان میام.
جک رفت.در اتاق پیچو زد.پیچ سرشو با نصف بدنش آورد بیرون:بلاخره اومدی؟
جک:نه بلاخره رفتم!!!خب چیکارم داری؟
پیچ یه جعبه کوچیک بهش داد:بازش کن.
توش یه حلقه خوشگل ازدواج بود.
جک:داری ازم خواستگاری میکنی؟

پیچ:خنگ برای تو خریدم بدی السا.احمق!
جک:
مرسی پیچ.نمیدوم چه جوری جبران کنم.میتونم بیام تو؟
پیچ:نه
جک:چرا؟
پیچ:خب...تو که غریبه نیستی آخه زیرپوش ندارم.
جک:

پیچ:مرض!یه لحظه وایستا اومدم.
پیچ لباساشو پوشید و اومد:تنها نمیتونی.منم اومدم.
جک رفت پیش السا.
پیچ:ملکه جک میخواد یه چیز بگه.
جک:السا من...من..خب با من ازدواج میکنی؟
ادامه دارد...
نظرفراموش نشه

[ سه شنبه 26 مرداد 1395 ] [ 11:54 ق.ظ ] [ چلسی بلک ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب