قسمت سوم داستان عشق و غرور
اینم قسمت سوم
شرمنده دیر کردم
برین ادامه...



جک:
رسیدیم لندن.چه جای باکلاسی.همین جور که میگشتیم رسیدیم به یه پارک خوشگلی.خیلی خوشگل بود.از پیچ پرسیدم:پیچ اسم این پارک چیه؟
پیچ جواب نداد.هواسش جای دیگه ای بود:الو؟رفتی تو هپرود؟پیچ؟
زدم تو صورتش:کجایی؟
پیچ:ببخشید جک.اینجا همون جاییه که با الیزابت آشنا شدم و عاشقش شدم.
السا:واقعا متاسفم پیچ!
جک:دلت براش تنگ شده؟
پیچ:کی؟الیزابت؟خب...البته.هر روز دلم براش تنگ میشه.اون عزیزم بود!
(الیزابت همسر دوران زندگی پیچ بود)
بگذریم.رسیدیم به یه کافه.یه جای دنج.
السا:بچه ها دلم هوس کافه های لندنو کرده.
آنا:منم میخوام.
جک:باشه.پیچ حساب میکنه .مگه نه پیچ؟
پیچ:کی؟من...خب...باشه.یعنی آره.من حساب میکنم
السا و آنا سفارش دادند و نشستند و پیچ مشغول حساب کردن با کافه بود.جک هم بیرون وایستاده بود.پیچ بعد از حساب کردن رفت پیش جک:بعدا حسابتو میرسم.
جک:

پیچ:زهر خر کره مار.حالا صب کن.
یه 10 دقیقه گذشت.جک خیره به السا شده بود و پیچ همون دوروبر داشت قدم میزد.تا اینکه اومد پیش جک.صداش کرد.جواب نداد.نگاش کرد.دید به السا خیره شده.
پیچ:آها حالا فمیدم موضوع چیه.عاشقش شدی دیوونه من!
جک:چی؟من؟نه بابا!
پیچ:آره.عمه من داشت اونجوری نگاش میکرد.بزار بهش بگم.
جک:تو اینکارو نمیکنی؟
پیچ:میکنم.
جک:نه.
پیچ:باشه ولی باید پول قهوه هاشونو بدی.
جک به پیچ داد و پیچ خیلی موزی نگاش میکرد.
جک:کره خر
پیچ:

همین جور گشت میزند که پیچ گفت:بچه ها دستشویی دارم.
جک:از بس آبمیوه خوردی
پیچ:خوب دارم دیگه چه کنم.کسی نمیاد؟
جک:من همرات میام
اول جک رفت.بعد پیچ.جک برای اینکه پیچو اذیت کنه هرازگاهی سرک میکشید.
پیچ:آشغال در دستشویی رو ببند.
جک:

جک هی تکرار کرد که آخر سر پیچ صداش در اومد.
پیچ با فریاد:به خدا جک اگه یک بار دیگه این حرکتو بکنی به السا میگم که دوسش داری.
جک:دهنتو ببند.
السا:یهو اومد:چی؟جک تو منو دوست داری؟
جک:السا...من...خب...ام...
السا با عشق جک نگاه میکرد.
پیچ:احمق در دستشویی رو ببند.
ادامه دارد...
نظر فراموش نشه.

[ یکشنبه 24 مرداد 1395 ] [ 08:33 ب.ظ ] [ چلسی بلک ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب