من را فراموش نکن قسمت دهم+ خبر
بازم من زر زرو اومدم
دوستان
من را فراموش نکن رو همین هفته تموم میکنم و فصل دومی در کار نیست 
بعد تموم شدنش
کم تر از یه هفته کار داستان رو انجام میدم و داستان رو به یه جایی میرسونم 
و مینویسمش
تریلر و شو میذارم بعدا 
حالا میخواین
بازیگرا باشن
یا
شکل های دخترای افسانه ای؟؟
برین ادامه داستان رو آوردم
ساعت ۶ دم در اتاق الیسا
الیسا: بیا تو
السا: ممنون
الیسا: چی میخوای ؟؟ قهوه یا نسکافه یا شیر شکلات؟؟
السا : قهوه
و الیسا قوری رو که روی میز بود رو بردداشت و السا در حال تعجب کردن بود
الیسا: تعجب لازم نیست من تو رو طلسم کردم تا ابد و هیچکس تورو نمیبینه من ذهنم میخوندم به من اینجور چیزا رو یاد دادنو من میخوام برای همیشه از بین ببرمت
السا: شوخی میکنی؟؟ و با صدای بلند خندید
الیسا: نه من میدونم تو نیروی یخ داری و یکبار به خاطر بی عرضه بودنت باعث یخ زدن خواهرت شدی و نمیخواستی بردار من با خواهر احمقت ازدواج کنه و برادر من بخاطر این کار خواست تورو بکشه یادته که نماینده ی کلاس شد اون میخواست با چاقو پهلوی تورو پر خون کنه ولی بخاطر غرورش اینکارو نکرد
السا: نکنه هانس برادر تو...
حرفش تموم نشده بود کهالیسا: آره هانس برادر منه
و میدونی که ما دو تا چه کسانی هستیم؟؟
السا: نه نمیدونم
الیسا: من و بردارم بچه پیچ هستیم و نقشه ی من و هانس این بود که تورو طلسم کنیم و بعد تک تک شما هارو بکشیم و هیچکس کسانی رو با اسم شماها نشناسه و اما جک رو دیر تر میکشیم برای اون هم نقشه های خوبی داریم تو طلسم شدی حتی نمیتونی اسم جک رو به زبون بیاری
السا: پس تو باعث شدی محبوبیت من از بین بره؟؟؟؟
الیسا: آره
تا من زنده هستم نمیذارم به جک بگی
السا: چرا؟؟
الیسا اول قهوه اش رو خورد بعد گفت
چون اون باعث از بین رفتن طلسم میشه 
السا: ببین من با تو همکاری میکنم
الیسا: در موردش با پدر عزیزم حرف میزنم ودر ضمن اگه اینطوری باشه تو باید بشی خواهر خانده من اگه نشی همه چیز در مورد ملکه بودن دروغینت میگم
السا: چی؟؟
الیسا: تو بچه ی خیلی بدبختی بودی و این شانسو داشتی
قسمت بعد به کلی داستان تموم میشه

[ جمعه 22 مرداد 1395 ] [ 10:01 ب.ظ ] [ ♥ Adriana♥queen of mozec♥ ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب