قسمت دوم عشق بی پایان
اینم از قسمت دوم اما 10 نظر نداد اما چون 10 نفر داستانمو
خوندن گذاشتم اینم از قسمت دوم داستان در ادامه مطلبhttp://uupload.ir/files/ic5d_2kq4_6ac30f0548c0077fdf32365e8f6caa0c.jpg
راوی السا

دوباره اون حس عجیب که وقتی میدیدمش اومد سراغم من عاشقش شدم.

کیریستوف-سلام جک جکی 

جک-سلام کیری کیریستوفی

-هههههههههههههههههههه

-ههههههههههههههههههه

یهو انا اومد و گفت کیریستوف عزیزم تو اینجایی.

کیریستوف هیچی غیر از کلمه بای به جک نگفت یه ثانیه فقط یه ثانیه نگاهم رو از دزدیدم بعد یه صدایی شنیدم وقتی برگشتم دیدم

جکه که داره به من میگه سلام یکم دستپاچه شدم اما بعدش گلومه صاف کردمو با صدایی ملایم گفتم - سلام بعدش اون گفت

ام....خب.....میخوام یه سوالی ازت بپرسم.خیلی خوشحال شدم فکر کردم چی میخاد بپرسه باحالتی هیجان دار گفتم-بپرس

-ام خب راستش من میخوام بهت بگم تو دوست داری با دو ست من که دوست داره بادوست تو دوست بشه دوست بشی.

باحالتی متعجب و احمقانه گفتم-وات- بعدش اون یه لبخند دختر کش زد و منو غرق نگاهش کرد بعد از چند ثانیه بهم گفت-

میدونی چرا به لقب من سردینه.دوباره باهمون حالت نگاش کردم و بعدش گفتم نه من باید از کجا بدونم اخه.

-خب یه راهنمایی به یه دلیل که تو مجبور شدی به خاطرش خواهرتو ترک کنی و فرار کنی وو اینجور چیزا.

بعدش گفتم چ..چ...چ...چی. بعدش دوباره از اون لبخندا زدو گفت یعنی خودت نمیدونی پرنسس السا

تعجب کردم بعدش گفتم ت..ت...ت...تو از ک...ک...ک...کجام...م...م...م..میدونی بعدش یکم بهم نزدیک شدو بعدش گفت

چرا ندونم من یکی از طرفدارا دعاتیشه ی تو هستم پرنسس السا.داشتم ذوق مرگ میشدم بعدش گفتم

باشه باشه اما این چه ربطی به سردین بودنت داره هان منکه نفهمیدمو

-خب چون تو قدرت یخی داری و منم قدرت یخی دارم و میشه گفت یکم به هم شباهت داریم.

-یعتیتو هم قدرت منو داری ها باورم نمبشهههههههههههههه

-نبایدم بشه. خیلی خوشحال شدم داشتم میترکیدم از خوشجالی به هم خیره شده بودیم.

راپنزل و یو جین و مریدا و هیکاپم باهم صمیمی شده بودن بلاخره کلاس تموم شد اما چون دانشگاه ما شبانه روزی بود 

در همونجا شب را سپری میکردیم خوشبختانه تخت منو جک هم درست کنار هم بود خیلی خسته بودم رفتم رو تخت اونم رفت رو 

تخت خودش وقتی برگشتم دیدم اون خوابه خوابه ولی وقتی دیدم عرق از سرو سورتش میباره یکم نگرانش شدم 

اومدم و دستمو گذاشتم رو پیشونیش خیلی داغ بود رفتم و یه دستمال خیس اوردم اتاق منو جک یکی بود و کسی منو نمیدید

اروم رو تخت بغلش نشستمو دستمال گذاشتم رو ی پیشونیش اروم گرفت دیگه عرق نمیکرد و منم اروم رفتمو روی تختم دراز کشیدمو به 

ظاهرش خیره شدم واقعا خیلی جذاب بود عشق بود اصلا یه چند دقیقه بهش نگاه کردم که یهو منو صدا زدو....

نموم شد ایندفعه زیاد نوشتم نظر 12تا میخواد تا بعدی بای

[ یکشنبه 3 مرداد 1395 ] [ 04:49 ب.ظ ] [ الینا ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب