سرنوشت سخت … قسمت دوم
برر به ادامه ( جك بهوش میاد و بلند میشه ) 

جك : اخ … اى … اوخ … 

( كسى كه زده تو سرش میگه : ) 

- سلام ! اسم من هیكاپه . میتونید هیك صدام بزنید

- سلام ! منم جكم . خوشبختم . 

- همچنین .

( بهم لبخند مى زنن ) 

هیك : ببینم ، شما هم از طریق پرتال اومدین اینجا ؟ 

- اوه بله ! 

- منم همینطور ! عالیه ! میدونید اینجا كجاست ؟!

 - فكر كنم تقریباً 16 سال پیشه ! 

- هوم. 

- هى ! من یك فكر بكر دارم ! اونجا رو ! یك چادر . 

( میرن توى چادر و یك جادوگر رو مى بینن ) 

- سلام . ببخشید ، من و دوستم هیك ، از شونزده سال پیش اومدیم . از طریق یك پرتال . مى خوایم برگردیم به …

- اوه حتماً . اما قبلش …

پایان
ببخشید كم بود اخه دیگه به ذهنم نرسید :( 15 نظر تا بعدى

موضوعات: سرنوشت سخت ،
[ شنبه 2 مرداد 1395 ] [ 04:18 ب.ظ ] [ ❤Love rouponzel ❤ ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب